ميگويد: هيچ ميداني در حال حاضر بيش از 400 هزار ميليارد تومان پروژه ناتمام پيش روي دولت يازدهم قرار دارد و با بودجههاي موجود براي اتمام پروژههاي با بيش از 40 درصد پيشرفت فيزيكي 20 سال زمان نياز است. ميگويم: ايني كه گفتي از خودت بود؟
ميگويد: كپي پيست صحبتهاي صادقي عضو هيئت رئيسه مجلس بود. مگر حق كپيرايت دارد اين چيزها. حتي آن چيزها هم ندارد چه برسد به اين چيزها!
ميگويم: باز داري مغلطه ميكني. از اول بگو دنبال چه هستي؟ به كه ميخواهي ضربه بزني؟ باز كه زير پايت نشسته؟
ميگويد: با اين اوضاع اينها ده آبادكن نيستند. خودمان بايد يك فكري به حال خودمان بكنيم.
ميگويم: جذب بقيه پول آن پروژهها راه دارد برادرم؛ آقاي لاريجاني دارد يك كارهايي ميكند تا طلب 100 هزار ميليارد تومانيمان را از چين بگيريم. آقاي روحاني هم كه دنبال زنده كردن ميلياردها دلار دارايي بلوكه شده مان در امريكاست. كم نميآوريم. پول آب و برق و تلفن و گاز و بنزين هم كه شايد همين امسال چند برابر بشود، به كوري چشم حسود غول ركود را به زانو درميآوريم. ( البته خبر رسمياش بيايد و گرنه قبضها كه خودشان بالا رفتهاند )
ميگويد: مشكل تو، اين است كه سريال نميبيني.
ميگويم: قديمترها ميگفتند مشكل اولاد آدم اين است كه مطالعه نميكند. حالا سريال ديدن جاي كتاب خواندن را گرفته؟
ميگويد: اين بار تو مغلطه نكن. حتي در سريال «حريم سلطان» هم «ماهي دوران» به اين نتيجه رسيده كه خودش و بچهاش تنها ماندهاند و نبايد به فكر كمك كسي باشند.
ميگويم: قشر فرهيختهمان كه تو باشي واي به حال ديگران. مگر تلويزيون 20 شبكهاي خودمان چه كم دارد؟
ميگويد: اصل را بچسب، اينها حاشيه است. خود تلويزيون ما هم دارد از اينها چيز ياد ميگيرد.
ميگويم: مثلاً چكار بايد بكنيم كه تا به حال نكردهايم؟
ميگويد: از همين ضرغام تي وي كه گفتي ياد بگير. ديد وضع مالي خراب است و كسي به دادش نميرسد اول زد تو كار تبليغ شركت دكور و چوب خودش، سيماچوب رو ميگم. بعدرفت توي كار تبليغ معنوي گنجياب. بعد ديد حواس كسي نيست آگهي داد كه هر كس هرچه را خواست، رپرتاژ ميكنيم پولش را هم پيش پيش ميگيريم، باز ديد كسي دنبال گير دادن به او نيست كارش را ادامه داد، حالا زده است به كار تبليغ كالاي ممنوعه فندك! آن هم نه فندك آشپزخانه، فندك سيگار!
ميگويم: درست است بالاخره اين تبليغات اگرچه براي بچههايمان بدآموزي دارد اما براي بر و بچههاي درجه سه تلويزيون كه حقوق آخر ماهشان ميشود. حالا حقوق مقامات و قائممقامات و مشاوران 20 شبكهشان بماند با پاداش براي آخر سال.
ميگويد: خب همين است ديگر بيا من و تو هم يك كاسبي راه بيندازيم، مثلاً سهميه دهكهاي پايين يارانه بگير را خريد و فروش كنيم، اول بگوييم شركت گازشان ورشكسته است، بعد بگوييم نه گاز ميگيرد، كانديدايي براي رياست اتاق بازرگاني تشنه ببريم هندوستان و برگردانيم، صفحه قلابي پر لايكي در فيسبوك برايشان راه بيندازيم، به زنگنه كمك كنيم و بگوييم بنزين بايد بشود ليتري 3 هزار تومان، به آن يكي كمك كنيم بگوييم شير براي آن گران نشد كه فلاني در جلسه هيئت دولت مثل شير جلوي شير ايستاد، به هواداري از سيف بگوييم اصلاً دلار بايد 3 هزار و 200 تومان بشود و بودجه 93 را با آن ببندند و. . .
ميگويم: هنوز اينقدر بياخلاق نشدهام.
ميگويد: ببين برادر اخلاقي! يك راه ديگرش اين است؛ نقش يكي از اين حواريون دولت را پر رنگ ميكنيم بعد اصلاً نميخواهد خفتش كنيم. خودش ميآيد سراغمان آن وقت ميگوييم پول بده ميخواهيم اكونوميست ايراني به اسمت راه بيندازيم. اصلاً ميخواهيم براي دوره بعدي رئيسجمهورت كنيم. اصلاً خودمان برايت حلقه درست ميكنيم. حلقهاي كه نه انحرافي باشد، نه نازي آبادي و نه نياوراني. ميگوييم حلقه مفقوده را پيدا كردهايم. نانمان توي روغن است به جان تو. اصلاً پول توي بستهبندي جديد است؛ هر چي باشي تحويل ميگيريم، اعتدالي تحويل ميدهيمت.
ميگويم: فكر ميكنم بايد بروم سريالي كه ميگويي را ببينم. ذهن آدم باز ميشود. ميگويد: اين ايدهها به ذهن هر كسي نميرسد. ضرغاميكه لابد سريال را ديده به فندك قانع شده. تو هم زيادش بفهمي دنبال ستون طنز راه انداختن ميروي. اما من كار «خرم سلطان» را ميكنم. همه چيز را قبضه ميكنم. ميگويم: همه چيز را كه قبضه كني تازه ميرسي اول راه. مشكل همه اينها هم همين بوده كه در هر جا بودهاند از اول همه چيز را قبضه كردهاند. قلمرو خودشان را گسترش دادهاند. ديگران را به حساب نياوردهاند و. . .
ناراحت ميشود و ميگويد: بروم به سريالم برسم. اين ايدهها شراكت بردار نيست. يك وقت ننويسيشان. . . .